
7 مطلب مهر نیلوبلاگ هشتمین سالگرد عقدمون. روزی که همسرت شدم.....
ادامه مطلب
30 مارچ 2018( 10 فروردین 1397)جمعه (27 هفته و 5 روز) امروز صبح کلاس کامپیوتر داشتم( به عنوان دستیار استاد تو کلاس حاضر می شم.)xa0 همسری هم کلاس داشت. با هم رفتیم دانشگاه. رفتم کلاس و دانشجوها اومده بودن...
ادامه مطلب
xa01396/04/17 جمعه ( 8 جولای 2017 ) xa0جمعهxa0شب ساعت 00:30 با دو تا کوله پشتی کوچیک به سمت استانبول حرکت کردیم. با اتوبوس xa0بین 6 تا 7 ساعت راه بود. خانم مهمانداری داشت که دقیقا عین مهماندار هواپیما لباس پوشیده بود و خیلی مودبانه رفتار می کرد. تا اتوبوس شروع به حرکت کرد خانم مهماندار می پرسید که چی میل دا...
ادامه مطلب
xa0 xa0*xa024 اسفند تولد داداش بزرگم بود و البته چهار شنبه سوری. به شدت مشغول درس خوندن بودم. پیام تبریک واسه داداشم فرستادم. هم تصویری هم صوتی.xa0xa0از طریق تلگرام تو گروهها می دیدم چهارشنبه سوری چه خبره. پدر مادرم و البته مادر همسرم xa0مثل همیشه واسم عکسهای خانوادگی قشنگ می فرستادن.xa0xa0این عکس خیلی جالب بود گرب...
ادامه مطلب
تاریخ بلیطمون چهارشنبه 29 اردیبهشت ( 18 می 2016 ) بود اما برای اینکه خانواده هامون نگران نباشند گفته بودیم 30 اردیبهشت هست. از اونجاییکه آنکارا - ارومیه پرواز مستقیم نداشت، بلیطxa0Ankaraxa0-xa0Iğdırxa0خریده بودیم.xa0Iğdırxa0xa0شهری از کشور ترکیه در نزدیکی هایxa0مرز بازرگانxa0هست. http://www.bargozideha.com/share/vodlb1e3-نقشه-ترکیه-و-شهرهای-ترکیه-نقشه-فارسی xa0 داداش کوچیکم مهندس عمران هست( البته داداش بزرگم هم مهندس عمران هست) حالا می گم داداش کوچیکه فکر نکنید خیلی کوچیکه.xa0داداش بزرگم 6 سال و...
ادامه مطلب
*xa029 اردیبهشت 1395 ( 18 می 2016 ) ساعت 17:30 به وقت ترکیه کارنامه ها آنلاین شد.اساتید، نمره نهایی رو جدا جدا اعلام نمی کنن. نمره های میانترم و homework ها و quiz ها و presentation ها جدا جدا اعلام می شه اما نمره های نهایی رو اساتید باید در یک روز و ساعت و زمان مشخصی به صورت همزمان ثبت نهایی کنن. ( در این صورت هیچ دانشجویی نمی تونه بره به استاد بگه مثلا من نمره فلان درسم خوب شده شما این رو هم زیاد بده. یا مثلا مشروط می شم نمره بدید. ) خلاصه که وقتی تو راه ایران بودم کارنامه ترمم آنلاین شد. اینم...
ادامه مطلب
جمعه 25 تیر ( 15 جولای 2016 ) من به همراه دوستم که اهل ازمیر (اینجا) هست حدود ساعت 10 شب، در محوطه ساختمان،xa0در حال خوردن چای بودیم که دیدیم چند نفر از همسایه xa0ها به تکاپو افتادند. xa0صحبت از کودتا (اینجا) بود. با دوستم در حال صحبت بودیم که همکلاسی هم اومد پایین و به ما ملحق شد. خبر رو گفتیم. کم کم صدای هلی کوپتر ها و جتها شروع شد. آسمان آنکارا ناآرام شده بود. رفته رفته به تعداد جتها xa0افزوده می شد. رفتیم طبقه زیر زمین ساختمان و از تلویزیون پیگیر اخبار شدیم. ساعت حدود 1.30 اومدیم بالا خون...
ادامه مطلب